باران که می بارد، تنها کلیه هایم خوب کار می کنند!

 

اینجا توطئه ای در کار است. اینجا یک عده ای دست به دست هم داده اند که هر شب و هر شب توطئه بچینند. من اما خوابم! سالهاست که خوابم. اینجا توطئه ای در کار است و من یقین دارم که دستِ خدا و شهرداری تهران توی کار است! پشت به پشت هم داده اند که هی باران پشتِ باران ببارد و اسم خیابان ها هر روز عوض شد. من اما هزاری هم که باران ببارد و خیابان ها را گم کنم، عاشق ات نمی شوم دیگر که نمی شوم! اینجا هر روز اش توطئه ای در کار است اما من دیگر نه پانکراس و جزایر لانگرهاوسم تنگ ات می شود و نه از آدرنالینم عشقی بیرون می زند. باران که می بارد، تنها کلیه هایم خوب کار می کنند!

تو قبل از آنکه بیایی، تمام دل و روده ام از عطرت پر بود، بی هیچ توطئه ای. اما امروز که خدا و رستاک و شهرداری تهران دست به دست هم داده اند و توطئه می چینند که باران، که پاییز سال بعد، که گم شدن و گم شدن توی خیابان ها... هیپوفیزم هم هوایت را نمی کند. تو قبل از آنکه بروی، گریه ات کردم. آنقدر گریه ات کردم که حالا دیگر بودنت را هم به یاد ندارم. من شک ندارم توطئه ای در کار است و تو هیچگاه نبوده ای. یا شاید هم بوده ای و قبل از انقراض دایناسور ها، منقرض شده ای. تنها واقعیت این روزها این است که تو دیگر نیستی. یعنی آنقدر گریه ات کردم که منقرض شدی، گریه ات کردم که فسیل شدی، گریه ات کردم که ذغالسنگ شدی، نفت شدی و حالا فقط وقتی که سیگاری با زیپویم می گیرانم، عطرت هوا را پر می کند!

 

همه جا بوی توطئه می آید. من شک دارم، به باران، به اسم همه ی خیابان ها، به تو، به دست هایم. من به دست هایم بیش از همه شک دارم، که دستش با این بارانِ مدام، توی یک کاسه باشد. تو قبل از آنکه بروی، گریه ات کردم. حالا هزاری هم که باران ببارد و دست هایم نبودنت را بنویسد، دلم هوایت را نمی کند که نمی کند. گفته بودم دوستت دارم؟ یا مثلاً تو حجم انبوهی از بنفش ترین...؟ یا مثلاً همین که تو باشی کافیست...؟ یا حتی خنده هات...؟ یا حتی تر چشمهات...؟ یا حتی تر از همه ی اینها، دستهات...؟ خب گُه خورده بودم قطعاً!!! به همین سادگی...

 

/ 34 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پری کاتب

سلام کسراجان بعد ا مدتی خوندمت با تایتلت مخالفم متن عاالی بد آقا ضمنن لینک ما چی شذ؟

گلبرگ

از خرداد 89 همینطور روند رو به رشد داری. چه قلمه قوی. انگار که یه سبک جدید داره متولد میشه.ویژگی هاش داره بارز میشه. اونقدر بارز که دیگه میشه ازشون نام برد اون هم بی معطلی. من حدث میزدم زیر بارون ریه هات فعال شه با اون حجم عظیمی از دود سیگار که عجیب تو نوشته هات پیچیده بود داشت خفه ام میکرد اما دست نمیکشیدم از نفس کشیدنشون.

گلبرگ

از خرداد 89 همینطور روند رو به رشد داری. چه قلمه قوی. انگار که یه سبک جدید داره متولد میشه.ویژگی هاش داره بارز میشه. اونقدر بارز که دیگه میشه ازشون نام برد اون هم بی معطلی. من حدث میزدم زیر بارون ریه هات فعال شه با اون حجم عظیمی از دود سیگار که عجیب تو نوشته هات پیچیده بود داشت خفه ام میکرد اما دست نمیکشیدم از نفس کشیدنشون.

گلبرگ

از خرداد 89 همینطور روند رو به رشد داری. چه قلمه قوی. انگار که یه سبک جدید داره متولد میشه.ویژگی هاش داره بارز میشه. اونقدر بارز که دیگه میشه ازشون نام برد اون هم بی معطلی. من حدث میزدم زیر بارون ریه هات فعال شه با اون حجم عظیمی از دود سیگار که عجیب تو نوشته هات پیچیده بود داشت خفه ام میکرد اما دست نمیکشیدم از نفس کشیدنشون.

آهو

بوی بارون قهوه سیگار

گلبرگ

نه اشتباه تایپی نبود.فکر میکردم این طوری می نویسنش. خب یه اتفاقه عجیبی افتاده.یکی ازمتنات رو عینا" تو یه وبلاگ دیگه دیدم.ادرسشو نمیگم فعلا".شاید قبلا" ازت اجاره گرفته گذاشته.نباید زود قضاوت کرد.خودت برام توضیح بده.

باران

آخه مگه با این پست های لعنتیییییییییییییییییییی جنابعالی میشه آدم رو اعصابش مسلط باشه؟؟؟؟؟؟؟

پریسا

منم به این ..خوردن دقیقا از همین نوع گرفتار شدم اون وقتا سخت بود اما وقتی فکر میکنم یه جا خوردن و تموم شدن بهتر از تا آخر عمر و ذره ذره خوردنه..

مگس

چه متن پر از پادادوکسی!!!! اصلا عشق می چکید ازش! به جون تو راست میگم! همین که براش نوشتی یعنی -ببخشیدا ، دیگه راحت باشیم دیگه - گـُـه خوردی که به همین سادگی فراموش کردی!هیچم فراموش نکردیش!