سلام

روز سوم

ساعت ٢:۵٠:۴۵ نیمه شب. نوشتم :

تمام تبریکهای مزخرف و کسالت بار این لحظه ها را دور می ریزم. اصلِ حرف دلم در این لحظه این است : دوستت دارم.

دوستت دارم، حتی اگر هیچ سالی تحویل نشود، حتی اگر تو هم با این سال تحویل بشوی. من در سلامِ همان شبی که در چشمانت ذوب شدم، می مانم. من قرنهاست که در همان شب متولد می شوم، زندگی می کنم و باز می میرم...

/ 8 نظر / 5 بازدید
ترانه

دوستت دارم همین خوب است. این شب دوست داشتن برای من جون شب یلداست . طولانی و پیوسته کاش میفهمید و کاش دل به هر نامهربانی نمیداد.

آزاده

کاش کاش کاش من به اصل دوست داشتن هم شک دارم دیگر..... از هر چه دوستت دارم میگریزم تا تنهاتر از تنها نمانم در انتظار دوستت...

سارا

و او در همان شب،در سلام صداقت نگاهت قرن هاست که سکنی گزیده و به آواز صدایت بارها میمیرد و زاییده می شود.

هما

دوستت دارم خلاصه ی همه ی شعرهای عاشقانه است...

فرشته

قلمت خیلی شیرینه بر خلاف طعم تلخ قهوه.خوشحالم که اتفاقی به نوشته هات رسیدم حس خوبی دارن.

حسن س و بانو

نمی دانم بگویم چه زیبا کوتاه نوشتی یا چه کوتاه زیبا نوشتی. نمی دانم. کمکم کن. فقط می دانم که هم کوتاه و هم زیبا نوشتی

بارون

من قرنهاست که در همان شب متولد می شوم، زندگی می کنم و باز می میرم...چه زیبا و پر احساس نوشتی امیدوارم...