من و برج میلاد و میدان آزادی!

١. زلزله ها قابل پیش بینی اند

وقتی که من

به فرو ریختن خود ایستاده ام

در عمق چشمانت.

 

٢. روزی که رفتی

سر کوچه، برج میلاد را عَلَم کردند!

حالا دیگر نیامدی هم نیا

من به نشستن روی آن خو کرده ام!

 

٣. حالا که قرار است بروی

چراغ ها را خاموش کن

تا برگردی

می خواهم بخوابم...

 

۴. سر به سرم نگذار

دل به دلم بده!

پ.ن : نتیجه ی یک ساعت و نیم سر کلاس فیلترهای دیجیتال، این چهار تا شد! چنان رو به روی استاد نشسته بودم و زل زده بودم به چشمهاش که مطمئنم پیش خودش فکر می کرد من بهترین شاگرد کلاسش هستم!

پ.ن ٢: به نظر من  ساختن برج و آسمانخراش زشت ترین کار دنیاست. علم یزید رو سیخ می کنید به سمت آسمان که چی؟ من که هر وقت پاهای باز میدان آزادی رو می بینم خجالت می کشم!

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میثا

4.واقعا فکر میکنی تا بیدارشی برمیگرده؟ پ.ن-من همیشه به استادهام اینجوری زل میزنم.به خصوص جدیدا...

مهدیه لطیفی

بنگ... بنگ... این که از کجاست این صدا چه فرق می کند برای تو؟ مهم مرگ است مهم منم که قرار نیست به قرار فرداهایمان برسم مهم کافه های شهرند که دق می کنند از دیدن دخترهای بی بهار روی صندلی های من نه که من خوب باشم، نه! ما با هم قرار داشتیم من و صندلی ها را می گویم قرار داشتیم که اگر نیست شدی تو نیستی ات را گریه کنیم کسی چه می دانست که بنگ بنگ ها سهم من می شوند؟ کسی چه می داند این شعر کی تمام می شود؟ مهم مرگی ست که اسلحه اش توی دست های توست!

گیلیشیا

سلام. یه سوال دارم. کلاس فیلترهای دیجیتال چه کلاسیه؟ منظورم اینه که راجع به چی‌؟ من تا حالا نشنیده بودم!

گیلیشیا

من خیلی‌ خیلی‌ ممنونم. راستش من خیلی‌ متوجه نشدم. اما ممنونم تا حدودی سر در آوردمچشمک. هر وقت داداشم می‌خواست راجع به این چیزا برام توضیح بده تصورش این بوده: بخواد با قطره قطره آب سنگ رو سوراخ کنه.

مهندس حسود

قطار ميرود تو ميروي تمام ايستگاه ميرود و من چقدر ساده ام كه سالهاي سال در انتظار تو كنار اين قطار رفته ايستاده ام

نازی

دوست داشتی وقتی بیدار می شدی می دیدی که کنارته و برگشته؟ قشنگ بود به شعر گفتن ادامه بده موفق می شی

دارن شان

دلم یه نوشته ی طولانی مث نوشته های عید می خواد! نوشته درخواستی ندارید؟

آرش

مرسی

سارا

سلام اپیزد اول خیلی به دل می نشست. ممنون.[گل]