ترانه ای غریب از ...

هر شب کسی در من حلول می کند که راز چشمانت را از نغمه های کولیانِ کویری شنیده است. هر شب پیامبری بر آستان دلم می نشیند که راز چشمانت را از آوای فرشته های ایستاده در سیاهی مطلق آسمانها شنیده است. هر شب باران نرم نرمک بر شیشه ی اتاقم می زند و دلتنگی های خدا را به وقت خوابیدنت برایم می خواند. من هراسان از خواب می پرم. دستانم اما به خواب رفته، چشمانم هم. در دلم آشوبی برپا می شود. صدای کولیانِ کویر از در و دیوار خانه بلند می شود. باران هم با آنها یکصدا می شود. اسم تو را می خوانند و بر طبل می کوبند. سایه ی کولیان بر دیوارها می رقصند. از پنجره ها آتش زبانه می کشد. فرار می کنم، می خواهم به گوشه ی اتاق پناه ببرم. پاهایم اما به خواب رفته، چشمانم هم. آتش همه جا را می گیرد. می رقصد و با سایه ی کولیانِ کویری یکی می شود. همه اسم تو را می خوانند. از غارها صدای فرشته ای به گوش می رسد. آرام در گوشم نجوا می کند که : بخوان! آتش ها با سایه ها یکی می شوند و بر طبل هاشان می کوبند که : بخوان! من اما زبانم به خواب رفته، چشمانم هم. زل می زنم به عکس چشمانت، قطره ی اشکی آرام از کنارِ گونه ام راهش را باز می کند، خودش را به لبانم می رساند. شور است و داغ، اما خاموش می کند التهاب سینه ام را. آرام می شوم. اسمت را صدا می زنم. تو می آیی. با یک دستمالِ سفید، گوشه ی تختم می نشینی و آرام عرق پیشانی ام را می گیری. لیوان آب را از دستت می گیرم. چشمانت اما سیرابم می کند. فرشته ای گوشه ی اتاق نشسته و لبخند زنان اسم تو را می خواند. باران نرم نرمک بر شیشه می زند. به چشمانت زل می زنم و با صدای ترانه ای غریب از آواز کولیان کویری به خواب می روم...

/ 9 نظر / 18 بازدید
عروس لاابالی

چه شاد داری خودت رو تهدید به مرگ میکنی پروفایلت رو میگم [نیشخند]

زیژخک دیوانه

خو صدات هنوز تو گوشمه... آتش آتش کولیان کویری ولوله می‌کنند و شب از نیمه گذشته است. بخوان. برایمان بخوان این نوشته را

حسین

ینی عالی ، معرکه ، توپ خیلی فشنگ بود ، خیلی پاینده باشی رفیق

آنالی

خوندم .... (اعلام حضور می کنم )[لبخند]

زهرا

چقدر آشنایید برای من...یک غریبه ی آشنا... نمی دانم چرا! چقدر دلتنگی همه گیر است...همه یک درد داریم و هیچ درمانی نیست برایش انگار! بی اجازه لینک...

کافه زن

عجب ! . . . . .

عرفانه

واي دلم...!

بارون

زل می زنم به عکس چشمانت، قطره ی اشکی آرام از کنارِ گونه ام راهش را باز می کند. لیوان آب را از دستت می گیرم,چشمانت اما سیرابم می کند. حال که چشمانت را دیدم وسیرابم کرد وتن به خواب رفته بیدار شد با تمام دلتگیهایم به اغوش میگیرمت...!هر روز به از دیروز[لبخند]

مهتاب

یه سوال. سیگار آدم رو اینجوری خوش نویس؟ خوشگل نویس؟ نمیدونم چی چی میکنه یا قهوه یا بارون یا هرسه یا هیچ کدوم؟ خل شدم رفت[ابله]