بنزین و شراب و اکسیژن خالص

تو حاویِ حجمِ عظیمی از اکسیژن خالصی. من خیلی سعی کردم که این متن شروع بهتری داشته باشد، مثلاً یک شروع آرامی داشته باشد که تو از دور می آیی و من همینطور که نگاهت می کنم... بی خیال!

تو حاویِ حجمِ عظیمی از اکسیژن خالصی. نمی دانم قبل از تو چه کوفتی می کشیدم، شاید نیتروژن یا حتی شاید دی اکسید کربن. اما حالا که هستی، تو را نفس می کشم.

تو یک آدمِ روانی ای هستی که لب هایت سگ دارد. من باز هم دارم تلاش می کنم تا این متن آرام پیش برود اما باور کن بی خیال! تو یک آدم روانی ای هستی که لب هایت سگ دارد. یعنی هر چقدر هم که بخواهی آرام و بی صدا از کنارش بگذری، پاچه ات را می گیرد این سگِ هار!

تو یک گالن شصت، هفتاد لیتری شرابی. شراب قرمز. من همچنان در تلاشم برای آرام کردن این متن، ولی باز هم بی خیال!  تو یک گالن شصت، هفتاد لیتری شرابی. دو پیک از چشمانت می زنم، یک پیک از دستانت. ته پیکِ خنده هایت مستم می کند!

تو یک فندک زیپوی بنفشی. این قصه خیالِ آرام شدن ندارد. تو یک فندک زیپوی بنفشی، که کسی به کسی اتفاقی، کادو اش می دهد. بوی بنزین ات مستم می کند!

تقصیر من نیست که با آرامش نمی توانم بنویسمت. تو تلفیقی از بنزین و شراب و اکسیژن خالصی، که برای انفجار یک شاعر کافیست!

/ 19 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سپیده!

چشم سگ داره نه لب!

مگس

کاش هی مدام پارازیت نمی انداختی که می خوای متن و اروم پیش ببری...همون اول و اخرش کافی بود! اصلا اگه من بودم این متن و همون طور وحشیانه می نوشتم...بدون هیچ نکته ای که می خوام اروم پیش بره...اصلا این متن باید وحشیانه پیش بره...

ناخدا خورشید

لا مصب آدم نبوده بار جدول مندلیف را به خوردت داد. جالب بود[گل]

ساناز

من دیشب اینجا کامنت گذاشتما! کوو پس؟؟؟

سجّاد

هی رفیق خیلی نوشتی و من سر در گم تر از هر وقت دیگه ای هستم که رو نوشته هایی غیر از خودم تمرکز کنم برمیگردم و میخونمت فعلن وبلاگتو میذارم رو قفسه سط کتاب خونه کنار ساعت تا یادم نره یه وقتی ...

حمیده

تمــــامـہ اکسيـــژنـهـاي دُنـــيا را هَمــ بياورنــد بــه کارَم نميـــآيــد .. مـَن پـُــر از هـواے تـــو ام

غزل

محشره این که نوشتی محشررر[لبخند]