Inception

چند روز پیش که فیلم memento را از کریستوفر نولان می دیدم یاد نوشته ای افتادم که بعد از دیدن فیلم inception نوشتم. نولان را نمیشود دوست نداشت، البته این خیلی مهم نیست. memento و inception هم فیلم های خوبی هستند، اما این هم خیلی مهم نیست. مهم این نوشته ی قدیمی من است که برایتان اینجا می گذارم :

رو به روی هم نشسته ایم. چشم در چشم و دست در دست، روی سرامیکِ سردِ شطرنجی خانه ی خوابهایمان. مثل همیشه تو روی خانه ی سفید و من، خانه خرابِ این خانه های سیاه! شده ای فیلِ سفید این داستان و دنیا زیر و رو شود پایت به هیچ خانه ی سیاهی باز نمی شود و من، سربازِ بی تفنگی که توی خانه ی سیاه اسیر شده.

خوابیدیم. دست در دست و سینه به سینه ی هم. خوابیدیم تا در خانه ی خوابهایمان دنیایی بسازیم که برج ایفل اش تهِ همین خیابان ولیعصرِ خودمان باشد. غروب به غروب از کافه تمدن که بیرون زدیم کنار برج ایفل یک دلِ سیر گریه کنیم برای فیل های سفیدی که توی خانه های سیاه راهشان نمی دهند! خوابیدیم تا در خانه ی خوابهایمان مردمانی بسازیم که دنیا را رنگ کنند و بی اراده ی ما شعر ببافند و تنِ دنیا کنند. به احترام هر بوسه ای دست از کار بکشند و کلاه شان را از سر بردارند. خوابیدیم تا به یک خنده ی تو دنیا پر شود از بارانِ بهاری، ژاپن کارخانه هایش خراب شود و به جایش هزاران هزار هکتار باغِ گیلاس بروید تا شکوفه های گیلاس اش را هر روز صبح به موهایت پیوند بزنم. فرانسه را بکوبیم و به جایش هزاران کافه بسازیم، اسپانیا را صاف کنیم تا دنیا سِن کم نیاورد برای شبها رقصیدن! و ایتالیا را خصوصی اش کنیم برای رسیدن به هُرم گرمایِ گسِ همآغوشی.

بافتیم، ساختیم، پیوند زدیم، کوبیدیم، دوباره ساختیم، رقصیدیم و هزار باره ساختیم، اما خانه ی خوابهایمان چیزی را کم داشت. چیزی که هر چه ساختیم، حتی شبیه اش هم نشد. قهوه های فرانسه ی رویاها تلخ نبودند! طعمِ تلخِ واقعیت! دنیای خواب فقط یک مسخِ شیرینِ بی هویت بود. ما را یک خنده ی بی هوا و یک چاییِ خوش عِطر دمِ غروب، پشت میز چوبی کهنه ی کنار پنجره کافی بود.

و حالا نشسته ایم رو به روی هم. چشم در چشم و دست در دست، رویِ سرامیکِ سردِ شطرنجی خانه ی خوابهایمان. رازِ بیداری از این خواب، کشته شدن است در این بازی. تو فیلِ سفیدِ این داستان و من سربازِ خانهِ خراب این خانه ی بن بستِ سیاه...

 

پ.ن : توی این یکسال که فیلمهای زیادی از این اجنبی ها دیده ام در راستای ارتقای زبان انگلیزی!، تنها سه کلمه را به خوبی یاد گرفته ام : مادِر فاکر! سان آوو ذِ بیچ! اَس هول. این نشاندهنده ی این است که یا من مغز مزخرف منحرفی دارم و یا این یانکی ها زیادی عفت کلام دارند

/ 20 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همسفرباران

خیلی خوب بود..نوشته هات سیر جالبی دارن..عالین[لبخند][گل]

آنالی

من از این همه نشته فقط اون 3 تا کلمه ای که یاد گرفتی رو دوس داشتم ..... باور کن ....

سجّاد

هی من می خوام این ممنتو رو ببینم نمیشه ... :( در مورد نوشته‌ت هم که خودش انگاری یه فیلم بود پاراگراف یکی مونده به آخر واای خیلی باحال بود

حسین

تبلیغ فیلمم که میکنی :دی تازه اونم واسه اجنبی :دی

سارا

کودک که می شوی کوک زمانه با تست هر آنچه خیال داری بپرواز ،راه درازی است تا آخر دنیا

سارا

شما به بزرگی نولان ببخش! اولین باره میام این جا و خوشحالم و بازم میام !

april

چقدر خوب و روون مینویسید. لذذذذذذذذذذذذت بردم الان یه سالی هس که فیلم -اعم از ایرانی و فرنگی- ندیدم. اغلب فیلمای خارجکی رو زبان اصلی میبینم و خوشبختانه تو یادگیری زبان انگلیزی! خیلی پیشرفت داشتم. اما از حق نگذریم این جملاتی که فرمودید جزء معدود جملاتی هست که مثل فارسی خودمون رو زبونم میاد... کلا این خاصیت ایرانیه که از کل فرهنگ غرب یا س ک س آزاد رو برداشت میکنه یا فحش و بد و بیراه و تقلیدای مزخرف رفتار اجتماعی... که هیچکدومش به مزاج آدامای شرقی خوش نمیاد و همیشه به تناقض میرسیم و هربار هم انکار میکنیم... این آخریا رو همینجوری الکی عرض کردم!به متن زیاد مرتبط نبود و به شما هم.... موفق باشید...

مهتاب

memento [هیپنوتیزم] هر بار بعد از دیدنش این شکلی شدم. inception [خنثی] به دلم ننشست. پ.نونت: لایک. اگه فقط به اون سه تا بسنده می کردن خوب بود. تو هر جملۀ 10 کلمه ای 5 تاش f..k و مشتقاتشه.

absolution

یحتمل از عفت کلام افراطی همان یانکی هاست... گرنه ما که چشممان پاک و گوشمان نیز پاکتر است!! اما از حق نگذریم کریستوفر نولان از همه این یانکی ها گویا بی ادب تر است... راستش چنین کلمات و جملات زیبایی در فیلک هایشان کمتر طنین می اندازد... باشد عبرتی برای امثال لقمان حکیم ها!!