من سالوادور دالی و تو نکیر و منکر!

1 - همین که رو به رویم می نشینی، سالوادور دالی می شوم. با سبیل های از بنا گوش در رفته. تا فراواقع گرایانه* تداوم حافظه* را روی بوم ها پیاده کنم. همین که رو به رویم می نشینی می خواهم کلاه غواصی بر سر بگذارم و شیرجه ای عمیق بزنم در ته اعماق ذهنت. همین که رو به رویم می نشینی قوی زیبایی هستی در انعکاس فیل. گفته بودم سالوادور دالی می شوم؟

 

2 – همین که رو به رویم می نشینی دنیا را گم می کنم. زمان گم می شود در زیر تمام سیستم مختصات های معلوم و مجهول جهان. دستانم مثل سگ شروع به لرزیدن می کنند. زمین و زمان آوار می شود روی سر مردم کوچه و خیابان. دروغ هایم به سه سوت نکشیده فرار می کنند. آخر زمان، آخر زمان که می گویند، همین است دیگر. می شوی نکیر و منکر جان من! لب هایت هم فشار قبر!!!

 

 

 پ.ن : * Surrealism

        * The Persistence of Memory

/ 20 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سبزه رو

چرا میگن فیزیک به شعر نمیاد؟ اتفاقا همه ی قشنگیه ی کسرا به همین فیزیک خوندن و شعر گفتنشه ، به سیگار کشیدن و بوی بارون دادنشه ، به ساده لبخند زدن و اسلحه گذاشتن رو شقیقشه... میدونی ، تو از اون موجودات نادری هستی که هر صد سال ، یه بار اتفاق می افتن ، قدر همه ی احساسات ریز و درشتت و بدون.

سارا آهسته

تو روبرویم نشسته ای و با قلم نشسته بر دستت شروع می کنی به ترسیم خطوطی درهم وناپیوستگی هایی را خلق می کنی ومن انگشت به دهان از حیرت دستانت در این خطوط گم می شوم و حاصل ترسیمت مرگ من می شود در دستان تو، و عاقبت اثر دم پرستو را خلق می کنی و آخرین اثر از تو می شود،مرگ من...

عرفانه

خوبی تو؟

هانیه

[گل]

سی سی

وب خیلی قشنگی داری با تبادل لینک موافقی[قلب]

مهتاب

سلام خب خسته شدیم بس که اومدیم دیدیم نوشته من سالوادور دالیییییییی[ناراحت]

بارون

حالا فهمیدم چی میخونی هنرمند فیزیکدان بداخلاق این نوشتترو هم دوسش دارم با اون فشار قبرو سبیل های از بنا گوش در رفته ات.