تو، وقتی که بنفش می پوشی، قشنگ ترین اتفاقِ جهانی!

تو، وقتی که بنفش می پوشی، قشنگ ترین اتفاقِ جهانی.

این روزها، هوا پاییزی ست. گاهی تکه ابری، بادی، نم نم بارانی، آهسته از دل روزها می گذرد. دنیا ساکت و بی رنگ، مست و پاتیل، دور خودش می چرخد. آدم ها، سیاه و سفید و بی صدا در هم می لولند. من روی نیمکتی سنگی نشسته ام و برگی از روزنامه ای را می خوانم. فوجی یاما و دماوند خوابیده اند.

این روزها، پاییز است و آدم ها سیاه و سفید اند و فوجی یاما ساکت است و من همچنان روی نیمکتی سنگی نشسته ام. راس ساعت شش غروب، تو از دور می آیی.

این روزها، پاییز است و آدم ها سیاه و سفید اند و فوجی یاما ساکت است و خدا روی نیمکتی سنگی، به دیوار تکیه داده است. راس ساعت شش غروب، از جایش بر می خیزد و رنگ ها را می آفریند. سبز را به درختان می دهد، خورشید را زرد می کند، دریا را آبی و بنفش را به تو می دهد.

این روزها، پاییز است و من روی نیمکتی سنگی نشسته ام. راس ساعت شش غروب، تو از دور می آیی. حجم انبوهی از بنفش ترین اتفاقِ جهانی تا فوجی یاما از سرم فوران کند!

این روزها، پاییز است و تو از دور می آیی. من کلمه ها را تند و تند از باد می گیرم و در مشتم پنهان می کنم. دلم تمام موسیقی هایِ خوبِ دنیا را می خواهد.تو خوش صدا ترین ویلنسل جهانی که در هر قدم ات هزاران نت چون دود به هوا بر می خیزند. چشمانم را می بندم و گوش به اجرای شش سوئیت ژان سباستین باخ برای ویلنسلی می دهم که دون پابلو کاسالس در هر قدم ات آن را می نوازد.

این روزها، پاییز است و من روی نیمکتی سنگی نشسته ام و تو از دور می آیی...

/ 25 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آنالی

خدا خفت نکنه .... خوب می نویسی لعنتی .... من وقتی خودنمت و می خونمت و می دونم که کلمه هاتو جادو می کنی و بعد اجی مجی و یهو آدمو دیوونه می کنی دیگه نمی تونم نوشته هایی مثل پست قبلتو ازت قبول کنم .... راستش یه شعر سبحان گنجی داشت که راجب همین بنفش و یار بود که این طوری ها بود :نمی شود اخبار تمام شبکه ها را بدهند تو بگویی با همین گونه های نیمه سرخ شده که ضبط شده ات را هم زنده تر می کند از تمام برنامه های زنده ی دیگر ؟ از رنگ ها بنفش زیباترت می کند و از حرف ها شین ای بابا .... بنویس بنویس بنویس .....

ssss

سکوت به نشانه ی احترام به نوشته ت .... حرفی نیست ....

محیا

چه پایانی بهتر از این...!

پوریا

داری غیبت می خوری آقا بنویس دیگه بنویس

سجّاد

هیچ حرف اضافه ای ندارم فقط .. ! خیلی حس گرفتم باهاش مرسی

بی بی ِ ابری

این روزها پاییز است و یاد شعر تو رنگ میدهی به لباسی که می پوشی ... پاییزت پر از اتفاقات قشنگ باد .پر از ساعت شش غروب ... پر از حجم انبوه بنفش ها ...

گاندلف

اهل نقد چیزی که سوادشو ندارم نیستم ولی لذت بردم و این همیعنی مطلبت خوبه به بقیه کاری ندارم... وقتی احساسات آدم میجوشه...

ارکیده

تو، وقتی که بنفش می پوشی، قشنگ ترین اتفاقِ جهانی! واقعا دوست داشتم

ارکیده

تو، وقتی که بنفش می پوشی، قشنگ ترین اتفاقِ جهانی! واقعا دوست داشتم