دلتنگی های یک موش کور!

می بینی!

حالا که رفته ای

دلتنگی هایم

واژه به واژه

چراغِ شبِ پیامبرانِ شب زده ی این حوالی شده است!

معامله ی منصفانه ای بود

تو رفتی

من شاعر شدم!

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا کاظمی

ممنون از لطفت کسرا... ... معامله ی منصفانه ای بود تو رفتی من شاعر شدم!

هانیه

مثل همیشه عالی و البته جالب و پیچیده بود! ولی حس خوبی بهم داد ها [چشمک] ایول [گل]

علی

ببین همین الان میگم!یکشنبه شب اونجام! این شعرت خوب نبود دلتنگی هایم واژه به واژه شاید با یه تعبیر دیگه کنارش معنی پیدا میکرد بعد همین مورد در مورد چراغ شب... قسمت آخر خوب بود به قبلش نمیخورد!

گیلیشیا

ای خدا. من خنگم آیا؟ کجاش منصفانه هستش آخه؟ راستی‌ موش کور کی‌ بوده؟ کی‌ شعر شد؟ کی‌ رفت؟ خدایا منو نکش با این همه سوال تو ذهنم. وقتی‌ جواب گرفتم هر کاری دوس داشتی بکن. احتمالا ۴ تا سوال دیگه میندازی تو مخم. میگی‌ اینم جیرهٔ امروزت

ترانه

سلام پیامبران حوالی ات چرا شب زده شدن؟ گمونم ار شامی که خوردن بوده جناب شاعر واست یه موش کوری بیابم که تو دنیا لنگه نداشته باشه حالا میبینی! اااااتو که ..نمیبینی!!!!!!!!!!! بیخیال حسش که میکنی.[نیشخند]

شيما

کنار خیالت ... با چشم بسته زندگی می کنم (پرویز صادقی )

اولکا

راستی این جا چقدر حیوون دلتنگ زیاده .... خرس قطبی دلتنگ , موش کور دلتنگ منم ساپاژوی دلتنگ باشم ...

هما

"معامله ی منصفانه ای بود تو رفتی من شاعر شدم!" به نظر من هم منصفانه است شاعر شدن ارزشش رو داره که هر سختی ای رو تحمل کنی.

ِآرش

معامله ی منصفانه ای نیست ولی از هیچی بهتره.

دارن شان

ملت رو وسوسه نکن که با همه معامله ی منصفانه بکنن! شاید یکی دلش نخواست شاعر شه! نه؟