بلیط ابدی قطاری به مقصد جهنم

احساس همذات پنداری شدیدی با یونس، وقتیکه در شکم ماهی اسیر شده بود و فکرهایش را بلند بلند برای خود می گفت، با آبراهام لینکلن، وقتیکه قانون لغو برده داری را امضا می کرد، با نجاشی پادشاه حبشه وقتیکه به حرفهای جعفر گوش می کرد، با ادوارد دست قیچیِ تیم برتون، وقتیکه بر سر مردم شهر برف می ریخت با سرهنگ آئورلیانو بوئندیای گابریل گارسیا مارکز و با اولین دایناسور نری که دایناسورِ ماده ای را بوسید؛ می کنم.

این می تواند ثابت کند که ما، نسل های بدبختی هستیم که در تاریخ تکرار می شویم. با مغزهای نیمه کرم خورده در زیر سنگینی چرخهایی نامرئی له می شویم و روز دیگر در جای دیگری از زمین سر بر می داریم. این راز بزرگِ جاودانگیِ ماست!

 

پ.ن1 : این روزها واقعاً نوشتنم نمیاد.

پ.ن2 : این روزها از آسمان چنان آتشی می بارد که آدم باور نمی کند این همان آسمانی ست که روزی روزگاری از آن برف هم می بارید!

پ.ن3 : بالاخره یک روز دیوانه می شوم.

/ 18 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوشین

چطوررری داداشی؟ امتحانات تمام شد؟ خوب بود؟ [گل][چشمک][گل][قلب]

عرفانه

مطمئنی الان کاملا سالمی؟ مشکل تو اینه که یکم زیادی امیدواری

دارن شان

اومدم بنویسم لایک به پی نوشت 3! دیدم بقیه هم موافقن... حس کردم نظرم تقلیدی می شه! شاید بهتر باشه از این به بعد قبل خوندن نظرات بقیه نظر بدم! و اینکه همیشه رعایت سن و سال می کردم :دی ولی تو جداَ دیوانه ایییی و لعنتی! خیلی! به غایت :دی

امین

ممنون خوشحالم از اولین نظر

سارا

منم احساس تن تن بودن میکنم

سارا

و یادم رفت بگم که اسمی که انتخاب کردین فوق العادس اگه این سه تا رو داشته باشم می تونم در لحظه بمیرم همین کافی نیست ؟

عرفانه

[نیشخند]افعال معکوس بود! یعنی یکم زیادی نا امیدی!

محمد

دیوونگی هم عالمی داره! مرسی که بهم سر زدی. لینکت کردم چون نوشته هات بهم ایده میده. موفق باشی[گل]

سوما (نور چشام)

سلام درسته سوما یعنی نور چشام این ناامیدیتون رو میزارم پای گرمی هوا واقعا روزای سختی در پیشه، خدا به داد اواخر تابستونمون برسه راستی قیافتون منو یاد رضا داداش دوستم می اندازه. خیلی شباهت

مونا

من با ورونیکا توی "ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد" احساس همذات پنداری میکنم...شایدم اون گلی که توی شازده کوچولو بود... +عمریست دیوانه ام. (سلام)