برداشت چهارم

یک وقت هایی توی زندگی هست که اون کسی که رو صندلی نشسته می گه : کات!

فیلمبردار دوربینش رو پاوز می کنه، صدابردار بومِ صداش رو زمین می ذاره، نور، خاموش! دستیار فیلمبردار هم رفلکتورش رو زمین می ذاره. همه می شینن. منشی صحنه ماژیکش رو بر می داره، رو کلاکتش برداشت سه رو پاک می کنه، می نویسه برداشت چهارم. خودکارش رو بر می داره و رو برگه هاش می نویسه : برادر من باز که ریدی!

دستت رو می بری سمت جیب پالتوت و سیگارت رو در می آری، مش قاسم رو صدا می زنی و یه لیوان چایی ازش می گیری. میری می شینی یه گوشه و در حالیکه پُک به سیگارت می زنی، چاییت رو مزه مزه می کنی.

اینجور وقت هاست که من مثل بتمن اونجا ظاهر می شم و کاغذ رو از دست خانم منشی که اسمش همیشه ی خدا یا آتوسا شاه سیا ست یا یه چیزی توی همین مایه ها، می گیرم و روش می نویسم : برادر من باز که ریدی! ( این رو آتوسا شاه سیا یا یه چیزی توی همین مایه ها نوشته بود بنابراین من ادامه ش رو می نویسم ) خب چرا زور می زنی که بازی کنی؟ خودت باش! ببین، بقیه جاها می ری بازی میکنی خیالی نیست، بازی کن، اما اینجا رو خودت باش! یعنی اگه نخوای خودت باشی همه می فهمن، اونی که رو چارپایه نشسته می فهمه، فیلمبردار می فهمه، حتی مش قاسم هم می فهمه، اون وقت مجبوری هی زرت و زرت سیگار بکشی و چایی مزه مزه کنی. چشماتو ببند و به پارتنرت فکر نکن، خودت باش. باور کن همین که هستی خوبی. حالا دیگه پاشو. پاشو بریم واسه برداشت چهارم!

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عاطفه

حیف نیست توی این داغی آدم عاشقانه نباشه : ) خوشحال میشم نوشته های اون دوستت رو هم که آخرش قراره سرم رو بکوبم به دیوار بخونم. کجا باید سراغش رو بگیرم ؟

محیا

آره خب آدمیزاده نقش خودش رو بهتر از هر نقش دیگه ای بازی می کنه دقیقا همون نقشی که همیشه سعی داره ازش فرار کنه!!!!

ترنم

خیلی عالی .......................................

HGW XX/7

همینی که هستم خوبم؟ خوبم؟ سیگار توی دستم شل می شه، لیوان چایی رو محکم می ذارم زمین، به قطره هاش که پاشیده رو ی شلوارم فحش رکیک می دم و بلند می شم: د لامصب! اگه خوب بودم که صب تا شب مثه سگ یکی دیگه رو بازی نمی کردم... بی اعتنا به دستای مش قاسم که می خواد آرومم کنه، می رم بیرون تا یه آبی بزنم به جای سوختگی سیگار، بین دو انگشتم...

HGW XX/7

راستی! ممنون که سر زدید به وبلاگم

غروبـ...

خود ِ‌بي خود خود ،‌بي خود چگونه به بازي درآيد وقتي خود،‌خودش بازي ست... خود به زبان هم اگر آيد... پاي چوبه ي پرفورمنس محك مي خورد... در اين روزهاي سكوت و دوداندود... [گل]

عرفانه

من هر چقدر هم که سعی کنم خودم نباشم نمیشه...! نمی تونم شخصیتمو عوض کنم! وقتی با مامانم دعوام می شه همیشه می گم من 17 سال همین بودم همینطوری هم می مونم...!حالا هم می گم دقیقا وقتی می خوام خودم نباشم بدجوری گند می زنم...!یعنی همه می فهمن! کلا شخصیت تابلویی دارم! کسی به چشام نگاه کنه تا ته ته فکرامو می خونه! ولی واقعا چرا بعضی وقتا دوس داریم که خودمون نباشیم؟

آزاده

هی بازیگر گریه نکن ما هممون بازیگریم ..... همیشه این آهنگ سیاوش قمیشی رو دوست داشتم زندگی صحنه تاتره و ما همه داریم نقش بازی میکنیم خدایی هیچکس این که نشون میده نیست چه خوبا چه بدا!!![خنثی]

sonata

تو از منیتی که بی درنگ می گرید ...