System Restore

من هم یک وقتهایی از سر بیکاری شاید، یا حالا هرچی... میشینم پای آرشیو خوندن. نه که خیال کنید که مثلاً چیزی از گذشته رو به خاطر میارم، نه! من روزِ بگیر ببندِ قیامت هم، نامه ی اعمالم رو دستم بِدَن هیچی از گذشته م رو به یاد نمیارم. اصولاَ ما رو اینجوری آفریدن که شب به شب رِسیت میشیم، مثل کامپیوترهای زپرتیِ کافینت ها که استغفرالله دستت بره سمت دکمه ی رستارت، تا به خودت بیای میبینی هرچی هیستری داشته پریده! البته ما یه فرقی با این کامپیوتر زپرتی های کافینت ها داریم، اونم اینه که پاری وقت ها سیستم رستورمون کار می کنه! مثل همین الان که رستور شدیم به تاریخِ حالا هر چی... :

تنهایی ام را دوست دارم و خیالتان راحت باشد که اجازه نمی دهم به آن دست هم بزنید. لطفاً همان دور دورها بمانید و اجازه بدهید از همین دور دورها دوستتان داشته باشم. نزدیکتر که بیایید شاید بشناسم تان و این هیچ نشانه ی خوبی نیست؛ و این یعنی از مدارِ خواب هایم به بیرون پرت تان می کنم!

تنهایی ام اگرچه خوب است اما از شما چه پنهان، درد هم دارد. از دِل درد هم، دردتر است؛ حتی از سَر درد هم! نزدیکتر که بیایید شاید بشناسم تان و این هیچ نشانه ی خوبی نیست؛ و این یعنی حتماً سَر درد می گیرم!

نزدیکتر که می آیید، جسم تان از دور پیدا می شود و دیگر روح تان را نمی بینم، و این هیچ نشانه ی خوبی نیست؛ و این یعنی واقعاً از مدارِ خواب هایم به بیرون پرت تان می کنم!!

من روح را از جسم بیشتر دوست دارم، یا لااقل وانمود می کنم که روح را از جسم بیشتر دوست دارم. اما پاشنه ی آشیلِ من و این ماجرا دست هاست! من دست ها را از روح هم بیشتر دوست دارم. دست ها به شدت دیوانه ام می کنند. به جانِ خودم، حتی از لب ها هم بیشتر!

نزدیکتر که می آیید، دستهایتان را از جیب پالتو یتان بیرون نیاورید. اینطور، راحت تر از مدارِ خوابهایم به بیرون پرت تان می کنم!

پ.ن : اونکه سپردی به باد حسرت

                تمام دار و ندار ما بود...

/ 21 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آیدا

نزدیکتر که می آیید، جسم تان از دور پیدا می شود و دیگر روح تان را نمی بینم . . . این قسمتش رو خیلی خیلی خیلی دوست داشتم .

تزانه

سلام خوب 19 شهریور تولد گل پسر آرش خان بود و جات خالی. تو کلا تو گذشته هستی ریست لازم نداری .همینکه همه رو از خودت دور میکنی بخصوص شاید خاص رو یعنی اینکه دوست داری که دوست داشته باشن و باز الکی داری فیلم بازی میکنی. تو هنوز از خودکشی هر روزه دست برنداشتی؟؟؟

محیا

تنهایی خلوتی که مال خود خود خودته دقیقا جایی که خود خود خودتی بی هیچ نقابی چه قدر قشنگ بود نوشته ات!

دارن شان

:)

دارن

خونده بودما! قبلا! ولی الان خواستم کامنت بذارم! :| کامنت گذاشتنم هم بخوره تو سرم :-"

محمد ش

ببخشید کسری جون من کجا وایسم که جسم و روحمو با هم ببینی؟اخه کار واجبی دارم باهات [لبخند]

فرشته

مفهوم متنت فکر نمی کنی بامعنای پ.ن تت یه چند فرسخی فرق داشته باشند؟

آنالی

تنهایی اصولا چیز مقدسی است که همیشه ی خدا خوب است حتی وقتی بغض دارد خفه ات می کند و بد جوری دلتنگی ... و در تنهایی خریت محسی هست که در هیچ چیز مقدس دیگری اینقدر مقدس نیست ...

رخی

آره دست ها خیلی اغوا گر ترن انگار به نظرم آدم وقتی تنهایی رو ترجیح میده که یه زخم عمیق داشته باشه. نمیدونم انگار آدم پشت تنهایی قایم میشه که دیگه آرامشش بهم نخوره

مهتاب

کاش یکی دو ماه پیش ریستور میشدی باور کن خیلی به دردم می خورد اگه متنتو اون موقع می خوندم. اگه همیشه برای تنهایی مون همین قدر حرمت قائل بودیم هیچ وقت از هیچ رابطه ای پشیمون نمی شدیم.