زندگی در دستشویی ها ادامه دارد!

یک لانگ شات از یک دستشویی عمومی در محوطه ی پارک

دوربین جلوتر می آید. یک مِدیوم شات از مردی چهل و هفت ساله، با صورتی آفتاب سوخته، پیشانی پر چین و چروک و دستهایی زشت و بی ریخت. رو به رویش پسری نه ساله نشسته که از لحاظ خصوصیات ظاهری انگاری همان مرد است که با فتوشاپ چهار ایکس کوچکترش کرده ای. حالا یک ایکس بالاتر یا پایین تر!

روی تکه ای موکت سبز رنگ کهنه نشسته اند و با کمی نان مشغول وَر رفتن با آخرین اثرات حلیم چسبیده به ته کاسه هایشان هستند.

کلوز آپ :

پسر : بابا، چرا ما باید جایی زندگی کنیم که مردم میان دستشویی می کنن؟

پدر : نه پسرم. ما از اول همین جا زندگیمون رو می کردیم. بعدش اینا تصمیم گرفتن بیان برینن تو زندگی و دنیای ما!!

مدیوم شات : نان ها تمام شده و با انگشت افتاده اند به لیسیدن حلیم ته کاسه شان!

لانگ شات :  نمای بیرونی یک دستشویی عمومی در یک محوطه ی پارک

 

/ 37 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زیژخک دیوانه

حلیمی که دیگر خیلی وقت است نیست... چند تا نوشته اخرت رو خوندم. لذت بردم از این به بعد هم می خونم... موفق باشی.

افرا

اين حكايت همه ما ها و كشورمون در مقياس كوچيكتره...

افرا

به روزم كسرا جان سر بزن لطفا :)

سپیده طیری

کلیشه ها ما رو احاطه کردن.چه فرقی می کنه که چی بگیم؟من ترجیح می دم از کلیشه ها استفاده کنم تا اینکه بخوام از کلمات حرام زاده ی بکر استفاده کنم تا رساتر و مودبانه تر صحبت کنم.اصلا انتظار این برخورد رو از طرف شما نداشتم.در ضمن من کمتر نظر می دم.شما برای وبلاگم نظر گذاشتید گفتم منم برای شما نظر بدم.بدرود

سپیده طیری

وبلاگ من malal.blogfa.com هستش،شاید کسی دیگه ای آدرس وبلاگ شمارو گذاشته و شما برای من نظر ندادین.به هر حال من به ادب هیچ اعتقادی ندارم،همونطور که توی وبلاگم هم نوشتم،من شیفته ی ناسزام.در ضمن نظر اولی که من دادم در راستای تمجید از پست شما بود جناب و فکر می کنم مشکل تنها ادبیات من باشه.سارتر میگه بهتر است جملات کلیشه ای را یاد بگیریم و بدون فهمیدن تکرارشان کنیم

بارون

سلام دوست عزیز چند روز نبودی دلم واست و نوشته هات تنگ شده!نمینویسی؟[گل]

ملیح

خوب به تصویر کشیده شده ...میشه حرکت دوربین و حس کرد و از اون مهم تر زیبا نوشتید

صد سال تنهایی

اصلا دوست ندارم نوشته ای رو در جهت نظرات خودم تصحیح یا ادامه ای براش بنویسم ولی ببخشید نتونستم اینجا این کار رو نکنم . مدیوم شات : نان ها تمام شده و با انگشت افتاده اند به لیسیدن حلیم ته کاسه شان ! کلوز آپ : پسر : بابا دستشویی دارم پدر : واستا بره پائین ، خوب برو تنها چیزی که تو بغل ماست همین دستشویی ه پسر : آخه من نمی خوام به زندگیمون دستشویی کنم پدر : تا کی می تونی این وضعیت رو تحمل کنی دیر یا زود به ناچار میرینی به این زندگی لانگ شات : نای بیرونی یک دستشویی عمومی در یک محوطه پارک

گاندلف

من عاشق این سرویس های بهداشتی تو پاییزم....آه که چه دادم میرسند....

پوریا

خیلی عالی خیلی من شات ها رو با یه نفر یاد گرفتم که بعد ها زندگی جفتمون تبدیل شد به یه توالت عمومی :) واسه همین واسم خیلی معنی داشت