سلامم کن، تا دوباره شاعر شوم!

عاقبت یک روز، دنیا خوب خواهد شد. عاقبت یک روزی از راه می رسد که ثانیه هایش بوی تو را خواهد داد. زمین، بی نفس دور خودش می چرخد و می چرخد تا تو را که در یک شبِ سردِ پاییزی، پسِ مردمکِ خیسِ مردی، گم شدی، پیدا کند. بی نفس که تو را بیابد، رویش را به سمت خورشید می کند و جهان با لبخندِ تو آغاز می شود. نور آفتاب که از پنجره به اتاق بتابد، من از بوی عطرت بیدار می شوم. آسمان هم که آبی ست!

عاقبت یک روز، دنیا خوب خواهد شد و تو از پسِ یک روزِ گرم تابستانی پیدا می شوی. من با ماه عهد کرده بودم که روزی از دلِ گرمِ آفتاب، باران می بارد و تو می آیی! عاقبت یک روزی از راه می رسد که ثانیه هایش بوی تو را خواهد داد. زمین می ایستد و نفس می کشد. خدا هم دست از کار می کشد و ریه هایش را پر از هوای تو می کند. قرن هاست که سکوت کرده و چیزی نگفته است، باید شعری تازه بگوید برای مردمان خسته ی تکرارِ این خیابان ها.

عاقبت یک روز تو می آیی، با چشمانی پر از نورِ خالص آفتاب. من پنجره را باز می کنم و به سویت می دوم. نه! بی دل که نمی شود. دلم را که هزار سال است توی گنجه ی کهنه ی بی بی خاک می خورد بر می دارم و به سویت می دوم. دلم حرف ها برایت دارد. نه! چشمانم کجاست. بی چشم که نمی شود. باید بنشینی کنارم تا برای هزار سالی که نبودی و آسمان نبارید، گریه کند. دست هایم را چه کرده ام. بی دست که نمی شود. دست هایم حرف ها دارد با لمس لبانت!

عاقبت یک روز کوه ها دست از سر آسمان بر می دارند و دنیا آبی می شود، من با دریا عهد کرده بودم که تو می آیی. من قرن هاست که حرف زدن را از یاد برده ام، سلامم کن! پیرمرد فال فروش این حوالی باید برای شب هایش، فال بفروشد، سلامم کن! سلامم کن تا دوباره شاعر شوم.

/ 18 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دارن شان

سلام! اما شاعر نشو! همینطوری خوبی!

mo0ona

kash vaghean ye rozzzee khob biaad chon vaghean daram tamooooom mikonaam v mimiraaam

عرفانه

زنده اي احيانا؟

انار چین

دوستی داشتم که با خداحافظی شاعر شد!!!

میثم آزاد

اینو نمیگن شاعر بودن من از شعر استعفا دادم بعد از دوازده سال چون با این کلمه های رومانتیک سخیف اشتباه گرفته میشد این ها شعر نیست و من حاضرم در دادگاههای بین المللی شهادت بدم که تو شاعر نیستی به خصوص با اون عکس لوس و بی معنی که با کلت اسباب بازی گرفتی...

شيما

پینه بسته خیالم ازین همه رؤیا پروانۀ من ! وقت است که بازآئی از پیلۀ دل به لمس آغوشم (پرویز صادقی )

سارا آهسته

تقدیم به میثم آزاد: + اینو نمی گن شاعر بودن:خدمتتون عارضم که از شمایی که 12 سال شاعر هستین بعیده که تفاوت بین شعر ومتن رو هنوز نمی دونین!!!حتما اشتباهی رخ داده،از شما بعیده استاد،نه قطعا اشتباهی رخ داده... من از طرفدارای پروپا قرص اشعارتون هستم و با شعراتون به معنای حقیقی زندگی رسیدم.دروغ چرا؟از وقتی که شهرهای شما رو خوندم شعرهای علی صالحی و تمام بزرگان شعر رو با هم یکجا به نا کجا فرستادم..اشعار شما در وجودم بیداد می کنه.شما استاد استفاده از کلمات صحیح و به جا در جملات زیبا هستین مثل خیلی وختا به جای خیلی وقتا[چشمک] شهرهاتون به طرز عجیبی با معنا و تازه نفس هستن و به راستی که مثل اکسیژن خالص تمام ریه های خوابیده رو بیداریه دوباره می بخشه مثل شعر:اینترنت ناامنه موبایل ناامنه کوچه و خیابون ناامنه.... وای جملات قصارتون آدم رو سحر می کنه مثل:ببخشید ساعت چنده؟ ببخشید شما؟ ببخشید پول خورد ندارم...[قهقهه] آخه این عدالت خدا کجاست؟که به بک نفر این همه استعداد می ده و یکی مثل کسری باید عمری در حسرت لحظه ای تراویدن استعداد در وجودش بمونه.[نیشخند] با عرض پوزش از کسری عزیز[چشمک]

نگار

تصویر سازی این نوشته خیلی خیلی خوب بود مخصوصا پاراگراف اول و آخر پتانسیل بالایی داشت که همین تصویر در غالب شعر آورده بشه

سارا

یعنی میشه یه روزی دنیا اونجوری بشه که میخوایم؟؟؟