ترانه ای غریب از آواز کولیان کویری

هر شب کسی در من حلول می کند که راز چشمانت را از نغمه های کولیانِ کویری شنیده است. هر شب پیامبری بر آستان دلم می نشیند که راز چشمانت را از آوای فرشته های ایستاده در سیاهی مطلق آسمانها شنیده است. هر شب باران نرم نرمک بر شیشه ی اتاقم می زند و دلتنگی های خدا را به وقت خوابیدنت برایم می خواند. من هراسان از خواب می پرم. دستانم اما به خواب رفته، چشمانم هم. در دلم آشوبی برپا می شود. صدای کولیانِ کویر از در و دیوار خانه بلند می شود. باران هم با آنها یکصدا می شود. اسم تو را می خوانند و بر طبل می کوبند. سایه ی کولیان بر دیوارها می رقصند. از پنجره ها آتش زبانه می کشد. فرار می کنم، می خواهم به گوشه ی اتاق پناه ببرم. پاهایم اما به خواب رفته، چشمانم هم. آتش همه جا را می گیرد. می رقصد و با سایه ی کولیانِ کویری یکی می شود. همه اسم تو را می خوانند. از غارها صدای فرشته ای به گوش می رسد. آرام در گوشم نجوا می کند که : بخوان! آتش ها با سایه ها یکی می شوند و بر طبل هاشان می کوبند که : بخوان! من اما زبانم به خواب رفته، چشمانم هم. زل می زنم به عکس چشمانت، قطره ی اشکی آرام از کنارِ گونه ام راهش را باز می کند، خودش را به لبانم می رساند. شور است و داغ، اما خاموش می کند التهاب سینه ام را. آرام می شوم. اسمت را صدا می زنم. تو می آیی. با یک دستمالِ سفید، گوشه ی تختم می نشینی و آرام عرق پیشانی ام را می گیری. لیوان آب را از دستت می گیرم. چشمانت اما سیرابم می کند. فرشته ای گوشه ی اتاق نشسته و لبخند زنان اسم تو را می خواند. باران نرم نرمک بر شیشه می زند. به چشمانت زل می زنم و با صدای ترانه ای غریب از آواز کولیان کویری به خواب می روم...

/ 17 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ترانه

گمونم تو نه اون خواب زده،نه اون ترانه ،که خود کولی کویری هستی!آرام بگیر.ساکن بشو.چنان لذتی میبری که بازدلت میخواد بگردی و بگردی و بگر... .تو نمیخوابی.میدانستی؟اگر بخوابی از رفتن میمانی و تو دائم السفر مگر پای ماندن داری؟؟؟؟؟؟؟ همیشه میخوانمت اما گاهی نمیفهمم!!!!!به یقین من مشکل دارم نه؟؟[ناراحت]

غزل

قشنگ بود_____________!

خودم

نوشته هاتو دوست دارم ولی تکرار هات ( می دونم توی شعر میگن ترجیع بند ولی تو متن رو نمی دونم چی میگن)رو دوست ندارم . اگه یه بار تکرار کنی خیلی قشنگه ولی وقتی چند بار میشه لووس میشه و زیبایی خودشو از دست میده. شاد زی

غزل

بالاخره آمدم بعد از ساعت های زیادی که این جا باز نشد که طولش به هفته ها می رسد ! بی نظیر وَ خُب پرهیز از هرگونه کلیشه برای تو پسر ِ گُل.

طیبه تیموری

گشت گرداگرد مهرتابناک، ایران زمین روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین ای تو یزدان، ای تو گرداننده ی مهر و سپهر برترینش کن برایم این زمان و این زمین من این آواز غریب کولیانت را دوست داشتم

آزاده

شبها چراغ دلت را روشن بگذار تا فرشتگان راه پاکی را گم نکنند شبهای بی فرشته ها سنگین می گذرد مثل روزهای بی تو...... فوق العاده بود کسری جان...