بیانیه ی قرمز

ما از همین تریبون! انزجار خود را از شب شعرها و انجمن های شعری و هر همایشِ شعرخوانی که در آن مثل سفرهای استانی بعضی ها...! چایی و شیرینی به خورد ملت می دهند، اعلام می داریم. حالا دُرست که شعر بیاید پشت بندش سیگار می  آید، و خوب وقتی سیگار باشد بودن چایی از ملزومات است، اما تا حالا چه کسی دیده که توی یک همایش شعرخوانی کسی سیگار دود کند؟ پس به همین واضحی وجود فرضیه چایی و شیرینی باطل خواهد شد. اصلاً چایی و شیرینی را بگذارید برای بزرگان عرصه ی سیاست تا به امور مملکت بپردازند و به جای آن بیایید توی همایش ها و شب شعرهایتان یکی یک دانه سیب قرمز خوشرنگ بدهید دست ملت، تا با لذت آن را با پوست بخورند و حالش را ببرند!

بنابراین ما از همین تریبون انزجار شدید خود را نسبت به پخش چایی و شیرینی در انجمن های شعری اعلام می داریم و همچنین علاقه ی شدیدمان را نسبت به سیب قرمز باز هم اعلام می داریم. ( فعل دوم باید به قرینه لفظی حذف می شد اما حوصله دوباره نوشتنش را ندارم!) 

ولی چه کنیم که اگر چایی و شیرینی بدهید ما باز هم به همایش تان خواهیم آمد!

/ 1 نظر / 10 بازدید
خرمگس

مثل گاومیش ها همدیگر را بوسیدن سخت شده است. این روزها آنقدر نقد نکرده ایم و دهانمان را بسته ایم که همه به آدمک ها یی تبدیل شده ایم که جز خود کسی را نمی بینیم. آنقدر خفه شده ایم که دیگر تعداد انگشت شماری شعر پیدا می شود که نتوان چیزی گفت و "خفه خون"گرفت و فقط لدت برد...