My Tehran King Bed

ببین، من باید باهات حرف بزنم. خوب به حرفام گوش کن... من، یعنی می خوام بگم که من... اه، لعنتی! نشد، از اول.

ببین، من باید ببینمت. حرفای مهمی دارم که باید رو در رو بهت بگم... تو، یعنی می خوام بگم که تو... لعنت به این ذهنِ مزخرف! از اول.

ببین، ما باید با هم حرف بزنیم. ما باید با هم؟ نه این خوب نیست! نشد، از اول.

ببین، چطور بهت بگم، من از روز اول... کدوم روز اول؟ اصلاً روز نبود و شب بود. از اول.

ببین، من تو رو... می خوام؟ آره، واقعاً می خوام؟ پس چرا هیچ غلطی نمی کنم؟ بیخیال، از اول.

ببین، من تو رو می شناسم و تو هم من رو... وایسا ببینم، من واقعاً تو رو می شناسم؟ اه! از اول.

ببین، تو با گذشته ی خودت چیکار کردی؟ ریدی؟ مهم نیست، بیا آینده مون رو بسازیم. خدا رو چه دیدی، شاید نریدیم! این چه طرز حرف زدنه؟ ریدی! از اول.

ببین، مامانم میخواد با مامانت... بابام با بابات... این دیگه چه مدلیه؟ پس خودم با خودت چی؟ از اول.

ببین، تو تا کی میخوای بچسبی به دیوارهای مزخرف اتاقت؟ چرا از من میترسی؟ باور کن اخلاقهای بد و مزخرفِ تو از اخلاقهای گندِ من بیشتره. گند زدم، از اول.

ببین، تا کی به این بازی ادامه بدیم؟ چیزی به تمام شدنِ بازیِ خدا نمانده، پاشو یه کاری بکنیم! خوشم نیومد، از اول.

ببین، ... دوست دارم...

دستت رو به من بده...

 

پ.ن : مامان یک هفته ست که دستور داده که تا آخر امسال باید یکی رو پیدا کنم و انتخاب کنم تا واسه م خواستگاری بره! شما عمه ی کوری، خاله ی علیلی، همسایه کچلی ندارین که صد در صد جوابش منفی باشه، تا من به مامان معرفیش کنم و این امتحان سخت و دشوار الهی هم به خیر و خوشی تموم بشه؟

یک پ.ن دیگه : دوسِت دارم الاغ! بفهم که دوست دارم خره! می خوام محبتم رو با جفت پا بیارم تو صورتت! گه میخوری بخوای با کس دیگه ای باشی! عاشقتم عوضی... من اینجوری تخلیه میشم!!

باور کنید یک پ.ن دیگه :  

 

My Tehran King Bed          

دست می بَری سمت گیتارت

عشق می کنم با نفس هایت

عشق می شود س ک س و حرف هایت

سگ می شوی، گربه می خورم

رگ می زنی، خون می دهم

قهوه می خوری و  تلخ می شوم

دور می شوم ،دود می شوم

عشق می کنم با نفس هایت

ماشه می کشی و پخش می شوم

توی دستانت

                                      آنالی

 

قول میدم آخرین پ.ن باشه : یکی نیست بیاد من رو بدزده و ببره بام تهران؟ من هر روز ساعت 7 صبح از میدون انقلاب رد میشم و هر غروب ساعت 6 بازم از همونجا رد میشم. تو رو خدا یکی بیاد منو بدزده و ببره بام تهران. قول میدم واسه ش هم گیتار بزنم هم از رضا یزدانی بخونم هم هرچی حرف عاشقانه بلدم بهش بگم! منتظر حضور س ب ز تان در میدان انقلاب هستم! 

 

 

/ 25 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من

آرزو میکنم بزرگترین آرزویتکوچکترین چیزی باشد که خدا برای تو میخواهد ... همین ...[گل]

مهندس حسود

من یه عدد خواهرشوهر دارم که درکمال احترام تقدیم میدارم ولی حق نداری نه بگی بگیر ! هم خودتو خلاص کم هم منو

نازی جون

یعنی اینجوری که محبتتو جفت پا میخوای بیاری تو صورتش دیگه.حالا ما رو نپیچون عروسیت کی؟[چشمک]

نازی جون

خواستم تنهات نزارم و حضور سبزم رو اعلام بکنم دیگه[ناراحت][خجالت]

نازی جون

می خوای یه کار دیگه ای انجام می دیم اصلا من میام میدان انقلاب تو منو بدزد قول میدم هم رضا یزدانی گوش بدم هم حرفای عاشقانتو بشنوم [چشمک]

مینا

ازدواج روزی از ميلتون ؛ شاعر معروف انگليسی پرسيدند :چرا وليعهد انگلستان می تواند در چهارده سالگی بر تخت سلطنت بنشيند و سلطنت کند ؛ اما تا هيجده سال نداشته باشد نمی تواند ازدواج کند؟؟ گفت : بخاطر اينکه اداره کردن يک مملکت از اداره کردن يک زن بمراتب آسان تر است!!! بهاء الواعظين می نويسد : در ابتدای مشروطه ؛ بخانه ای رفتم ؛پير زن و دختر جوانی آنجا بودند . پير زن پرسيد : منظور از مشروطه چيست ؟؟ گفتم : قوانين جديد . گفت : مثلا چه ؟ به شوخی گفتم : مثلا دختران جوان را به پير مردان دهند و زنان پير را به جوانان ! دخترش گفت : اين چه فايده دارد ؟؟ پير زن بلافاصله به دخترش گفت : ای بی حيا ! حالا کار تو به جايی رسيده که بر قانون مشروطه ايراد ميگيری ؟؟!! براي ازدواج کردن لحظه‌اي درنگ نکنيد اگر زن خوبي نصيبتان شود، خوشبخت مي‌گرديد و اگر زن بدي گيرتان آمد مثل من فيلسوف می شوید سقراط یه ضرب المثل چینی هست که میگه: اگه از دوران مجردی لذت نمی بري، ازدواج کن. اونوقت حتما از خاطرات دوران مجردیت لذت می بری!

مینا

بازی روزگار را نمی فهمم! من تو را دوست می دارم... تو دیگری را... دیگری مرا... و همه ما تنهاییم داستان غم انگیز زندگی این نیست که انسانها فنا می شوند ، این است که آنان از دوست داشتن باز می مانند. همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم. انسان عاشق زیبایی نمی شود. بلكه آنچه عاشقش می شود در نظرش زیباست! انسان های بزرگ دو دل دارند: دلی که درد می کشد و پنهان است ، دلی که میخندد و آشکار است. همه دوست دارند که به بهشت بروند، ولی کسی دوست ندارد که بمیرد . عشق مانند نواختن پیانو است. ابتدا باید نواختن را بر اساس قواعد یاد بگیری، سپس قواعد را فراموش کنی و با قلبت بنوازی. دنیا آنقدر وسیع هست که برای همه مخلوقات جایی باشد پس به جای آنکه جای کسی را بگیریم تلاش کنیم جای واقعی خود را بیابیم. ‏‏اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به یکدیگر نامحدود می شود. عشق در لحظه پدید می آید. دوست داشتن در امتداد زمان. و این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است .ادمه دارد ...

مینا

ادامه...... راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود. انسان چیست ؟ شنبه: به دنیا می آید. یكشنبه: راه می رود. دوشنبه: عاشق می شود. سه شنبه: شكست می خورد. چهارشنبه: ازدواج می كند. پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد. جمعه: می میرد.

پگاه

سلام راست گفتی ها... اگه آهنگ رو بهم نمیدادی الان با 11 پست نخونده روبرو نمیشدم. آخه شما با این همه خلاقیت و محبت های انباشته شده که دیگه احتیاجی به عمه ی کور و خاله ی علیل کسی نداری که... از میون این همه روشهای مدرن ابراز علاقه همون جفت پا رو روز خواستگاری ابراز کنی حله. تازه تا یه شعاعی اطراف خونه دختره هم اگه بری خواستگاری بازم کسی بهت دختر نمی ده[نیشخند] برم باقی رو بخونم

بارون

چندتا از نظراتترو خوندم خوشگلاش به تو جواب مثبت میدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه اعتماد بنفس بالایی داری پسر.[زبان]