پیکولو

موزیک هزار و پانصد مرتبه است که تکرار می شود. می خواهم بنویسم. یک عده سرخپوست توی صحرای بی آب و علفی نشسته اند و دور آتش ساز می زنند. سوسکی از کنار دیوار دارد جان می کند تا به کمد برسد. زیر کمد ها همیشه پر از سوسک های مرده است. موزیک همچنان تکرار می شود. تا چشم کار می کند بیابان برهوت است و من انگار سال هاست توی این راه گمشده ام. صدای پیکولوی مرد سرخپوست مثل زوزه ی گرگ در هوا می پیچد و من باز گم می شوم. سرم را به دیوار تکیه می دهم و زیر سیگاری را روی سینه ام می گذارم. حس خوبی دارد. ته بیابان، آنجا که زمین و زمان به هم می رسند، خورشید خون عجیبی به پا کرده است. سرخپوستی که پیوکولو می زند آرام از زیر کمد بیرون می آید و رو به رویم می نشیند. روی سرش دو شاخک خاله سوسکی دارد که پر عقاب سرخپوستی اش را به آنها گره زده است. آتشی وسط اتاق برپا می کند و بقیه ی دوستانش یکی یکی از زیر کمد بیرون می آیند و دور آتش شروع به رقصیدن می کنند. می خواهم بنویسم. زیر سیگاری که روی سینه ام باشد حس آرامش خوبی دارم. چایی هم هست. موزیک دو هزار و پانصد دفعه است که تکرار می شود. گم شده ام توی جاده ی بی سر و ته ی که شروعش را به یاد ندارم. تنها سو سوی آتش یک عده سرخپوست و صدای زوزه ی گرگ پیری را حس می کنم که عجیب دلم را قرص می کند. می خواهم بنویسم اما نمی توانم. به تو فکر می کنم. من هر شب این گونه به تو فکر می کنم.

/ 19 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
miss lemon

به شدت به شما و قلمتون غبطه میخورم[لبخند]

آنا

چسبید کاش بیشتر بود مرسی برای موزیکهای پسرک و متاسفم که دیر دارم جواب می دم

روژان

وسط رقص سوسک ها و چنین موزیکی بهش فکر میکنی؟! هووووم...

پارمیس

آهنگ تکراری و چایی با سوسک؟انتظار نابه جایی نوشتن!

سُلوچ

قشنگ بود واقعا یاد یکی از برنامه کودکای دورانِ جهالت - کودکی - میوفتم

سعیده

وبلاگتون رو گم کرده بودم...حالا که پیدا شد...واسه همیشه می خونمتون... سلام !

زهرا

فکر کن که حوصله نداشته باشم...حتی برای متن های تو...این یعنی وضع فاجعه باری دارم. +سر حوصله میخوانمت...